الشيخ البهائي العاملي
84
الكشكول
« انتهى كلامه » والغرض بالاستشهاد قوله : تعالي بكسر اللام وكان القياس تعالى بالفتح . في معرفة قدر الاجتماع مع الأحباب . من كلام الخسرو الدهلي كر آسايشى خواهى از روزكار * جمال عزيزان غنيمت شمار بجمعيت دوستان روى نه * پراكندگان را بهيك سوى نه بدوري مكوش ازچه بدخوست يار * كه دورى خود افتد سرانجام كار اگر جامه تنگست پاره مكن * كه خود پاره گردد چو گردد كهن مزن شاخ اگر ميوه تلخست نيز * خود افتد چو پيش آيدش برگريز چو لا بدّ جدائيست از بعد زيست * بعمدا جدا زيستن بهر چيست ؟ كجا بودى اى مرغ فرخنده پى ؟ * چه دارى خبر از حريفان حي ! بشادى كجا ميگذارند كأم * سفر تا چه جايست ومنزل كدام فغان زان حريفان پيمانگسل « 1 » * كه يكره ز ما بر گرفتند دل كي بو كه سر زلف تو را چنگ زنم * صد بوسه بر آن لبان گلرنگ زنم در شيشه كنم مهر ووفاى همه را * در پيش تو اى نگار بر سنك زنم رشيد وطواط دور از درت اى شكر لب سيمين بر * از رنج تن ودرد دل وخونجگر حاليست كه گر عوض كنم با مرگش * چيز دگرم نهاد بايد بر سر من المثنوي المعنوي فرخ آن تركى كه استيزه نهد * اسبش اندر خندق آتش جهد چشم خود از غير وغيرت دوخته * هم چو آتش خشك وتر را سوخته گر پشيمانى بر أو عيبى كند * آتش أول در پشيمانى رند وله هرچه از وى شاد كردي در جهان * از فراق آن بينديش آن زمان
--> ( 1 ) پيمانگسل : پيمانشكن .